!مـــــــــاری

آیا این من هستم که همچون غواصی ناشی در حال دست و پا زدن در اقیانوس پهناوری به نام عـــشق تنها مانده ام؟ تقلا میکنم تا شاید شنا کردن را بیاموزم و غرق نشوم.اما اشتباه میکنم،غــــرق شده ام...از دست رفته ام... بدون اینکه بدانم دیوانه وار دوستش دارم. معشوقه نوشته هایم را می پرستم و تمام وجودم،بند بند بدنم او را تمنا می کند و فریــــــاد می زند:او سهم من است از زندگی غم گرفته ام...
نوشته شده در یک شنبه 29 آبان 1390برچسب:,ساعت 21:15 توسط مریم|

اول سلاماین روز ا اعصابم داغونه.خواستم راحت حرفامو بزنم بدون هیچ محدودیتی.هیچکیم نیست زر بزنه...میخوام از خودم بنویسم،شاید بفهمم دارم چیکار میکنم.از اونی که دوسش دارم و بازم خودمه!تو تشریح خودم گیج میشم.من کیم؟وجودم دست کیه؟!خودم؟!یا بازیچه ی عادت شدم یا عشـــق.نمیدونم...ولی میخام خودمو پیدا کنم.همین.پ.ن:خودم=مریم+...+...پ.ن۲:جاهای خالی به زودی پر میشه. دی:پ.ن۳:خیلی خوشحالم میتونم اینجا حرفامو بزنم.
نوشته شده در شنبه 28 آبان 1390برچسب:,ساعت 1:9 توسط مریم|


آخرين مطالب
» yalda!
» 12
» عشقم برگشت :*
» ehsanam raft...
» 9
» 8
» عشق دل میخاد نه دلیل!
» ازت متنفرم؟! :(
» ای بابا
» happy brithday my love :*
» احساس خاکستری من


Design By : Pichak